تبليغاتX
<-BlogAndPostTitle->

نانچیکوی دین
<-BlogDescription->

بسم الله

 

سلام رفقا

 

ببخشيد دير كردم

 

ولي خواستم يه كم تشنه بشيد براي نو شته هاي قشنگ من تا اين پستم بچسبه به عمق و جود نا زنينتون..

 

اقا ايام شهادته ....

 

هر كي هر چي بلده مي گه تا هميشه زنده بمونه برامون كه اون دو ملعون و دار و دستشون چه كردند...

 

منم در حد توانم مي خوام ببرمت مدينه يه حالي بكنيم....

 

اگه پايه اي يا علي يه صلوات بده ما....

 

خب

 

 

 

نمي دونم مدينه رفتي يا نه ؟

 

من يه كم برات مي گم ازش

 

اقا شباي مدينه يه دونه ستاره هم تو اسمونش نيست

 

صبر كن (اول يه سلام بده به اقا رسول الله. السلام عليك يا رسول الله . السلام عليك يا نبي الله.)

 

قربونش برم تو مسجد النبي يه عالمه چراغ روشنه مثل الماس مي درخشه ....

 

بين الحرمين يه كم روشنه

 

ولي بقيع تا ريك تا ريكه

 

هواي مدينه جيگر حال مي كني باهاش

 

 

 

 

 

خب اهل سنت يه فاصله اي بين نماز مغرب و عشا دارن ديگه

 

تو اين فاصله حاج اقايه كاروانمون(كه الهي خدا خير دنيا و اخرت رو توپ كنه بزنه تو دروازش)مارو برد تا

 

 دو تا از مساجد اطراف حرم رو بهمون نشون بده....

 

يكي از مساجد به نام مبارك اقا امير المومنين بود ...

 

يه در بسته...

 

ديوار هاي خاكي...

 

يه نخل تك و تنها كه از حياط مسجد سرش رو در اورده بود ...

 

اقا اين دل ما داشت گريبان رو چاك مي كرد و مي پريد بيرون...

 

حال منو داري الان؟

 

حالا دل اسمون چطوري بود ؟

 

دلش تنگه تنگ بود ...

 

مستونه داد مي زد . مثل شير مي غريد...

 

جوري كه تن مباركمون رو مي لرزوند...

 

اخ دلمون گرفته بود بد جور

 

از مسجد امير المومنين داشتيم مي اوميدم به سمت حرم .همين كه پامون رسيد به سنگ هاي سفيد حياط مسجد

 

النبي دل اسمون پاره پاره شد.

 

قربون اسمون برم من اشك مي ريختا...

 

ولي به خداي كعبه قسم بارون مدينه بارون غم بود ...

 

اسمون مردونه مي باريد

 

ماكه اشك ديگه امان ديدن رو ازمون گرفته بود فقط كوچي بني هاشم رو مي ديديم...

 

رفقا اون ساعتي كه دل ما و دل اسمون غم مي باريد بي اختيار زير لب مي گفتيم دنبال حيدر مي دويد  از سينه

 

اش خون مي چكيد....

 

گاهي وقتا هم مادر مادر مي گفتيم و صورت مي خراشيديم.....

 

شب عجيبي بود .....

 

 

 

 

 

وقتي از حج برگشتم فكر كردم كه چرا بارون مدينه اونطوري مي باريد؟

 

شايد مي خواست خون مظلومه ي حيدر رو از كوچه بني هاشم پاك كنه...

 

شايد اومده بود اتيش در رو خاموش كنه تا پروانه بيشتر از اين نسوزه...

 

شايد اومده بود اشكهاي حسنين و زينبين رو كه چند روزه تمومي نداره از رو صورت ماهشون پاك كنه...

 

شايد مي خواست ترك هاي روي مزار چهار شاه مدينه رو ترميم كنه...

 

نمي دونم

 

شما مي دنيد ؟

 

اگه فهميديد التماس دعا ....

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387;ساعت 22:53;  توسط  قاسمی;  |