تبليغاتX
<-BlogAndPostTitle->

نانچیکوی دین
<-BlogDescription->

سلام

 

 

 

 

 

سلام عزيزي كه نمي شناسمت .

 

سلام عزيزي كه فقط مي دونم جدت بزرگوارت رسول الله (ص) .مادرت فاطمه الزهرا (س) و

پدرت علي امير المومنين (ع) .

 

سلام عزيزي كه روح بلندت دست نيافتنيه  براي عقل نا قص من ولي محبتت دست يا فتني

 

ترين محبته نه فقط براي من بلكه براي كل عالم .

 

سلام عزيزي كه اشك ريختن براي تو اتيش جهنم روبر اين جسم گنه كار حرام مي كنه به

 

 شرط معرفت .

 

سلام عزيزي كه دوستت دارم ولي بهت معرفت ندارم .

 

سلام عزيزي كه دستاي مهربونت رو اين چند شبه رو سر ما عزا دارات مي كشي .

 

سلام عزيزي كه اسم قشنگت اتيش به جونم مي زنه .

 

سلام عزيزي كه وقتي مييون دار هيئت يه نوزاد رو بالاي سر سينه زنا مي چرخونه داغ 

 

علي اصغرت به عمق وجودم سر مي زنه .

 

چي كشيدي عزيز فاطمه وقتي اخرين خند هاي اصغرت رو ديدي اقا ؟

 

سلام عزيزي كه به قولت وفا كردي و به ديدن سه سالت رفتي .

 

ولي چرا تو خرابه ؟

 

سلام عزيزي كه با اذان اكبرت ياد رسول الله مي افتادي .وقتي به قد و قامت زيباش نگاه

 

 مي كردي تكبير مي گفتي

 

اقا مگه داغ علي اكبرت خنده داره ؟

 

پس چرا دشمنات مي خنديدن به چهري اشكبار مظلوم ترين پدر عالم ؟

 

سلام عزيزي كه هنوز داغ همراهيه تير هاي مردم مدينه با پيكر اقا مون امام مجتبي از دلت

 

نرفته دست و پا زدن قاسمش رو ديدي .

 

اقا مگه خودتون نگفتيد به امام مجتبي كه بعد تو حسن جان ديگه محاسنم رو خضاب نمي

 

كنم .پس چرا امروز محاسن قشنگتون رو با خون اهل بيت رسول الله خضاب كرديد ؟

 

اقا مگه نمي گن قاسم پاهاي مباركش به ركاب اسب نمي رسيد .پس چرا بعد از شهادت قد

 

كشيده بود ؟

 

سلام عزيزي كه كمرت شكست وقتي دلخوشيه اهل حرم رو دست و پا زنان در خون ديدي .

 

نه ببخشيد عموجان رقيه دست نداشت.

 

اقا راسته كه مي گن امير لشكرت فقط يه بار شما رو برادر صدا زد ؟

 

سلام عزيزي كه تنها شده بودي .

 

سلام عزيزي كه سليمان زمان زينب بودي .

 

سلام عزيزي كه به پيراهن كهنه ي تو هم رحم نكردن .

 

سلام عزيزي كه جايه سالمي در بدن براي بوسه هاي زينب نداشتي .

 

سلام عزيزي كه بر سر ني مي تابيدي .

 

سلام عزيزي كه به بزرگواري خودت از ما قبول مي كني .

 

 

السلام عليك يا ابا عبد الله .

 

يا علي رفقا

 

دعامون كنيد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387;ساعت 14:7;  توسط  قاسمی;  | 
سلام

صبح داشتم می اومدم دانشگاه

دیدم یکی از این بندگان خدا که از شهرستان برای کار اومده( ظاهرا اولین بارش بود که از مترو

استفاده می کرد و زیاد اشنا نبود) موقع خارج شدن از ایستگاه میرداماد یه نگاهی کرد و

دیدبقیه بلیت های اعتباریشون رو می زنن روی دستگاه و میرن به سلامت اونم دستشو که

خالی بود زد رو دستگاه و رد شد!!!

(فکر کرد چون همه اینکارو می کنن اونم باید بکنه)

من بهش خندیدم

حالا شما به من و امثال من بخندید

که سر مسائل مهم دین و دنیا و اخرت نگاه می کنیم ببینیم بقیه چی کار می کنن و گاهی

اوقات بدون دونستن دلیل پیروی می کنیم

خدا خوبمون کنه(دعا کنید)

یا علی

راستی رفقا شما اگه بخواهید شکر یه نعمت رو به جا بیارید چطوری اینکارو می کنید؟؟؟

بگید جون من ؟

چطوری میشه یه ذره از حق مطلب رو بجا اورد؟

اگه از احادیث بگیدم که دیگه خیلی خوبه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387;ساعت 9:7;  توسط  قاسمی;  | 

بسم الله

 

عيد سعيد فطر با تاخير مبارك

 

ما تو ماه مبارك اينجا پستي نذاشتيم اما هر وقت رفتيم در خونه ي خدا پست بزاريم به ياد تك تك رفقامون

 

بوديم. خدا رحمتتون كنه!

 

و اما

 

نانچيكويه دين ما هم 1 ساله شد. مباركه

 

اقا لازمه تشكر كنم از:

 

2برادر گرامي و بزرگوار جناب اقاي مداحي و دايي عزيزم حاج محسن جان رضايي تو دشكي كه اتيش مارو

 

زياد كرده و باعث انفجار وبلاگ شدن

 

و از خواهر عزيزم مائده خانم كه تو اين يك سال غلط املائي هاي تابلوي منو گرفت (8سال كوچيكتر از منه)

 

و از مخاطبين گرامي كه در راس جناب تبريزيه فعلي ! هستند تشكر كنم كه هميشه با كامنتاي گرمشون ما رو

 

 خجالت دادن و باعث رونق اين نانچيكو شدن اجرتون با بروس لي!!!

 

همچنين از خودم كه اسمان  و ريسمان رو بر هم بافتم  تا يك مطلب رو جوري تو مختون فرو كنم كه ديگه در

 

 نياد

 

اميدوارم تو اين يك سال هم به دين و هم به ورزش نزديكتر شده باشيد.

 

سال ديگه تو المپيك همديگرو ببينيم!!!

 

خلاصه رفقا اگه با وبلاگ من حال كرديد نوش جونتون  اما اگه حالتون رو گرفت گواراي وجودتون مشكل از

 

شما بوده نه از ما!!!

 

اما انتقاد كنيد تا هم منو هم وبلاگمو بسازيد انتقاد سازنده ها نه مثل بعضي از بزرگواران كه هرچي به ذهن

 

گسترده و دهان گسترده ترشون مي رسه عنايت مي كنن به ما مي گن

 

يا علي

 

التماس دعا

 (و تشکر می کنم از حاج علی اکبر گلشنی اصل که زحمت ساختن وبلاگ رو کشیدن)ببخشید که دیر تشکر کردیم

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387;ساعت 14:31;  توسط  قاسمی;  | 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

سلام

 

 

خب مطلبمون نمي اومد خب....

 

اما

 

اينو بخونيد دل من رو كه برد دل شما رو نمي دونم....

 

داشتم قران مي خوندم رسيدم به اين ايه .

 

صبغه الله و من احسن من الله صبغه و نحن له عبدون.  رنگ خداست(كه به ما رنگ ايمان و سيرت توحيد

 

بخشيده)وچه رنگي بهتر از رنگ(ايمان به) خدا؟و ما اورا پرستش مي كنيم.138سوره مباركه بقره

 

رسيدم به رنگ خدا(نمي دونم چرا با اينكه زياد اين ايه رو خونده بودم تا حالا متوجه معني قشنگش نشده بودم

 

.اينم از تا مل زياد ما بر رويه اياته ديگه!!!)

 

چيزه ديگه اي تا ماه مبارك نمونده.

 

وشب هاي قدر

 

. شب هاي رفتن در دل رحمت رحمت خدا...

 

سحرهاي اشك و پشيماني و اميد....

 

و چشمهاي پر از خواب و بيداري و دل هاي پاره پاره از داغ علي....

 

هنوز دير نشده رفقا

 

(هم من مي دونم هم شما مي دونيد كه تو دين علم و عملي ندارم كه براتون بگم .ازهمه رفقاي اين كاره

 

معذرت مي خوام با اجازه)

 

چي شد پس ؟

 

رنگ خدا

 

اما

 

بيا از همين امروز و فردا برو مفاتيح رو بردارو بشين چندتا فراز از جوشن كبيري رو كه قراره ماه ديگه با

 

اشك در خونه ي مهربون خداي خودت بخوني رو الان بخون...

 

بخون ببين رب بي نياز تو چه رنگيه؟ خودت رو نزديك كن به رنگ خدا ...تا تو شب هاي قدر وجودت حل

 

 بشه تو دريايه رحمت. اره درست مثل همون وقتي كه سرتا پاتو مي چسبوني به كعبه ...

 

يه چند تا صفت تصادفي به چشمم خورد براتون ومي گم و بقيه ش با شما.

 

يا غياث من لا غياث له...دستايه گرم و مهربونت رو بزار رو سر از همه بريده ها تنها نزار تنها ترين ها رو.

 

يا نافع...بزرگوارم بد نيست يه كم به درد بندگان خدا بخوريما.

 

يا هادي...حاجي اگه چهار تا كلمه حرف حق بلدي بزني.بزن كه همه محتاج حرف حقتيم.

 

يا فتاح...گره از دل و كار مردم بگشا.

 

يا صبار... صبر   صبر    صبر .

 

يا جواد الا يبخل...مي دونم كه خسيس نيستي رو بخشنده اي اما بخشندگي فقط به ماديات نيستا. به روي برادر

 

مومنت بخند و شادي رو از كسي نگير . محبت رو ببخش به بهترين شكل ممكن.

 

ببينم تا شب قدر چه مي كني

 

نه ببخشيد چه مي كنم

 

يا علي 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387;ساعت 1:11;  توسط  قاسمی;  | 

بسم الله....

 

خب به دليل قرار داشتن در هفته ي زن و ايام با سعادت ميلاد حضرت زهرا سلام الله عليها  ما يه پست يه كم

 

عشقولانه مي زاريم اگه خدا قبول كنه

 

خب داستان در مورد يكي از رفقايه بنده است كه اخيرا بر اثر ناله ها و دعا هاي وقت و بي وقتش به در گاه

 

خدا بلاخره يه همسر توپ گيرش اومد 

و اما حال مارو بهم زدن اين جفت كفتر سياه و سفيد

 

چرا؟

 

چون اگه يك ساعت با اين عزيزمون باشيم به جز تماس تلفني و اس ام اس

 

1000000000000000000000000000ميس كال براي هم مي زنن.

 

نديد بديدا

 

خب ما كه جز خنديدن كاراي نداريم اما يه روز بهش گفتم فلاني فلسفه اين همه ميس كال چيه؟

 

گفت اقا ما تو خلوت قلبهايه پر از مهرمان به هم قول داديم كه يه لحظه از هم غافل نباشيم و هر وقت به يا

 

اون يكي افتاديم يه ميس خوشكل براش بزنيم

 

گاهي اوقات كه يكي از ما دير مي كنه او يكي ميس ميزنه و به يادش مي ياره كه يكي داره براش بال بال مي

 

زنه....

 

خلاصه ما بهش خنديدم و زديم تو سرش

 

اما يه وقت خالي پيدا كرديم و بهش فكر كردم و گفتم :

 

(فقط با خودمم. جسارت نشه عزيزانم)

 

خاك تو سرت

 

بد بخت

 

وقتي اين توانايي عاشق شدن و دوست داشتن رو انقد داري  كه مي توني براي يه معشوق زميني كه خالي

 

از نقص هم نيست. بميري و زنده بشي .

 

چه نشسته اي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

بلندشوبچه

 

اصل عشق و مستي 20 ساله داره براي تو مدام  ميس كال مي زنه و تو جوابي ندادي تا حالا ؟

 

اقا بگير ديگه مطلبو....

 

اين همه ايه و نشانهي خدا همش ميس كاله خداست كه داره به تو ميگه به فكر تو بودم كه اينو افريدم به

 

فكر تو بودم كه اينو بهت د ادم به فكر تو بودم كه اينو ازت گرفتم ....

 

و خدا جواب دادن ميس كال رو هم يادمون داده

 

همش رو كه من نبايد بگم

 

برو ايه 190 . 191 سورهي مباركه ي ال عمران رو يه نگاه بينداز و از اين به بعد جواب ميس كال

 

مهربونترين معشوق بشريت رو بده ....

 

يا علي

 

اقا الهي همتون رو تو مدينه ببينم الهي...

 

خداييش بستني نعمت بزرگيه اگه نبود منم نبودم بخوريد حتما...

 

در حين خوردن بستني اگر به عرش رفتيد منم دعا كنيد ....

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387;ساعت 21:22;  توسط  قاسمی;  | 

تو اي عزيز رو حاني بدان

 

باز هم شانه ي خسته ي بشريت محتاج دستان پر مهرت شده......

 

 

سلام

 

از ماساژ چي مي دوني ؟

 

يحتمل در مورد روحانيت بيشتر از ماساژ مي دوني رفيق....

 

دو تا روش مشابه بين يه رو حاني و يه ماساژور پيدا كردم بگم ؟

 

نه

 

اول بگم كه دست هر دوشون درد نكنه كه

 

روحاني روح مارو مي ياره سر حال و ماساژور به جسممون صفا ميده

 

حالا دوتا روش مشابه

 

(از اين جا به بعد تجربه شخصيه و عموميت نداره در هر دو مورد ماساژ)

 

 

 

يكي از روشهايه ماساژ اروم كردن عضلاته بعد از يه درگيري و تمرين اساسي كه خستگي تمام بدن رو گرفته.

 

تو اين روش (اروم كردن ) از نوك انشگتان در راستايه خواب عضلات استفاده ميشه . شدت اروم . زمان

 

 طولاني .

 

بعد از يه مبارزه سنگين باهواي نفس وقتي مي خورم زمين .

 

وقتي براي داشتن خودم رو به در و ديوار مي كوبم .

 

وقتي تمام عضلات روح من مي گيره .

 

وقتي حرص بيشتر داشتن و بيشتر موندن تبديل مي شه به يه اسپاسم هميشگي براي قلب كوچيكم .

 

خدا تو رو براي من مي رسونه

 

كه با صداي ارومت دوباره بگي :

 

متاع الدنيا قليل.....

 

كه باز هم بگي:

 

وعسي ان تكرهوا شيا و هو خير لكم و عسي ان تحبوا شيا و هو شر لكم....

 

كه باز هم بگي ......

 

 

گاهي اوقات ماساژور سعي در بيدار كردن عضلات داره. مثلا قبل از مسابقه با استفاده از بند اول انگشتان

 

حركات تقريبا سريع و محكم با ضربات چكشيه تيغه دست در زمان كوتاه.

 

كجايي اي يادگار مردان بي ادعا ؟؟؟

 

بيا ازت ممنونيم .

 

اصلا فهميدي تا حالا چند بار خواب شيرين غفلت مارو زدي بهم با معرفت ؟؟؟

 

بگم برات ؟

 

اونجايي كه چند وقت بود نمازامون مثل هم شده بود و بهترشدن رو از ياد بره بوديم با يه حديث شعله رو زياد

 

كردي ...

 

اونجايي كه بين بچه ها ذغال خوب بودولي رفيق ناباب دنيا و اهل دنيا نبودمثل برق اومدي و عيش مدام رفقا

 

رو به پا كردي و شور شهادت و ايثار و جهاد رو با نگاه و كلامت تو دل ماها انداختي و رفتي....

 

يا نه

 

اونجايي كه رسيديم به شب عاشورا و هنوز بي معرفت حسين حسين رو لبامون بود .....

 

يادته با معرفتت همرو اتيش زدي حاجي ؟؟؟

 

 ممنونتيم

 

يا علي .....

 

 

شبا هت روشهارو گرفتي يا نه ؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387;ساعت 16:4;  توسط  قاسمی;  | 

بسم الله

 

سلام رفقا

 

ببخشيد دير كردم

 

ولي خواستم يه كم تشنه بشيد براي نو شته هاي قشنگ من تا اين پستم بچسبه به عمق و جود نا زنينتون..

 

اقا ايام شهادته ....

 

هر كي هر چي بلده مي گه تا هميشه زنده بمونه برامون كه اون دو ملعون و دار و دستشون چه كردند...

 

منم در حد توانم مي خوام ببرمت مدينه يه حالي بكنيم....

 

اگه پايه اي يا علي يه صلوات بده ما....

 

خب

 

 

 

نمي دونم مدينه رفتي يا نه ؟

 

من يه كم برات مي گم ازش

 

اقا شباي مدينه يه دونه ستاره هم تو اسمونش نيست

 

صبر كن (اول يه سلام بده به اقا رسول الله. السلام عليك يا رسول الله . السلام عليك يا نبي الله.)

 

قربونش برم تو مسجد النبي يه عالمه چراغ روشنه مثل الماس مي درخشه ....

 

بين الحرمين يه كم روشنه

 

ولي بقيع تا ريك تا ريكه

 

هواي مدينه جيگر حال مي كني باهاش

 

 

 

 

 

خب اهل سنت يه فاصله اي بين نماز مغرب و عشا دارن ديگه

 

تو اين فاصله حاج اقايه كاروانمون(كه الهي خدا خير دنيا و اخرت رو توپ كنه بزنه تو دروازش)مارو برد تا

 

 دو تا از مساجد اطراف حرم رو بهمون نشون بده....

 

يكي از مساجد به نام مبارك اقا امير المومنين بود ...

 

يه در بسته...

 

ديوار هاي خاكي...

 

يه نخل تك و تنها كه از حياط مسجد سرش رو در اورده بود ...

 

اقا اين دل ما داشت گريبان رو چاك مي كرد و مي پريد بيرون...

 

حال منو داري الان؟

 

حالا دل اسمون چطوري بود ؟

 

دلش تنگه تنگ بود ...

 

مستونه داد مي زد . مثل شير مي غريد...

 

جوري كه تن مباركمون رو مي لرزوند...

 

اخ دلمون گرفته بود بد جور

 

از مسجد امير المومنين داشتيم مي اوميدم به سمت حرم .همين كه پامون رسيد به سنگ هاي سفيد حياط مسجد

 

النبي دل اسمون پاره پاره شد.

 

قربون اسمون برم من اشك مي ريختا...

 

ولي به خداي كعبه قسم بارون مدينه بارون غم بود ...

 

اسمون مردونه مي باريد

 

ماكه اشك ديگه امان ديدن رو ازمون گرفته بود فقط كوچي بني هاشم رو مي ديديم...

 

رفقا اون ساعتي كه دل ما و دل اسمون غم مي باريد بي اختيار زير لب مي گفتيم دنبال حيدر مي دويد  از سينه

 

اش خون مي چكيد....

 

گاهي وقتا هم مادر مادر مي گفتيم و صورت مي خراشيديم.....

 

شب عجيبي بود .....

 

 

 

 

 

وقتي از حج برگشتم فكر كردم كه چرا بارون مدينه اونطوري مي باريد؟

 

شايد مي خواست خون مظلومه ي حيدر رو از كوچه بني هاشم پاك كنه...

 

شايد اومده بود اتيش در رو خاموش كنه تا پروانه بيشتر از اين نسوزه...

 

شايد اومده بود اشكهاي حسنين و زينبين رو كه چند روزه تمومي نداره از رو صورت ماهشون پاك كنه...

 

شايد مي خواست ترك هاي روي مزار چهار شاه مدينه رو ترميم كنه...

 

نمي دونم

 

شما مي دنيد ؟

 

اگه فهميديد التماس دعا ....

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387;ساعت 22:53;  توسط  قاسمی;  | 

 

بسم الله

 

سلام

 

خودم فعلا چيزي ندارم كه بگم . بخشي از يه دست نوشته رو كه تويه جاي مقدس ديدمش براتون مي

 

 نويسم.

 

ببخشيد ديگه ....

 

مخمون هنگ كرده .....

 

 

 

 

چگونه خدا را بايد دوست داشته باشيم ؟

 

از راه دوست داشتن مردم.

 

مردم را چگونه بايد دوست داشت ؟

 

از طريق مبارزه براي باز اوردنشان به راه راست

 

و راه راست كدام است ؟ كدام .

 

راهي كه بالا مي رود ...

 

و اينك در محاصره ي شهيدان هواازبوي شهيد پر است.

 

به هر طرف كه مي نگري شهيدي را مي بيني كه با چشمان نافذ و عميقش نگران است كه

 

تو چه مي كني !

 

سنگين است و طاقت فرسا

 

زير بار نگاهشان حس مي كني كه در وجودت چيزي درهم مي ريزد...

 

 

 

يا علي رفقا

 

دعامون كنيد.....

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387;ساعت 20:37;  توسط  قاسمی;  | 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

سلام .

 

اميدوارم تا اينجا سال جديد پر از خير و بركت بوده باشه براتون .

 

و بعد از اين هم هر روزتون بهتر از ديروز باشه .

 

 

 

 

خب تو  اين پست مي خوام رابطه اي رو كه بدنسازي با اعمال ( ما تا خر ) داره رو براتون يه كم باز كنم .

 

اساتيد وورزشكاراني كه بدنسازي كار مي كنن به اين نتيجه رسيدن كه

 

وقتي شخص ورزشكار در حال انجام تمرينات بدنسازيه فشار سنگيني به عضله ي مورد نظرش مي ياد كه

 

 باعث سوزانده شدن انرژي زيادي ميشه

 

فكر كنم اين انرژي از منبع ATP-CPتامين ميشه چون تمرين قدرتيه نه استقامتي

 

اما اين انرژيي كه توسط تارهاي عضلاني مصرف ميشه براي انقباض با پايان تمرين سوزونده شدنش تموم

 

نميشه و بعد از تمرين  و در زمان استراحت هم فرد انرژي مصرف مي كنه همچنان.

 

(قابل توجه رفقاي توپل خودم           عزيزان تمرين با وزنه به دليل همين خصوصيت باعث كاهش بافت

 

چربي و افزايش بافت عضلاني ميشه كه مساوي ميشه با تناسب اندام بيشتر)

 

خب حالا اعمال( ما تاخر )

 

بعد فوت شخص در عالم برزخ پرونده ي اعمال بسته نميشه

 

دو نوع عمل داريم اون موقع

 

ما تقدم :اونايي كه در زمان زندگي فرد فرستاده اون ور اب

 

ما تاخر:اونايي كه در زمان زندگي انجام داده ولي بعد از مرگ هم  اثارش بهش مي رسه در برزخ و در

 

پروندش قرار مي گيره .

 

اينم دو تا ايه در اين مورد

 

انا نحن نحي الموتي و نكتب ما قدموا و اثارهم.ما مردگان را زنده مي كنيم و اعمالي را كه از پيش فرستاده

 

اند و اثار بعدي انها را ثبت مي كنيم

 

ينبا الانسان يومئذ بما قدم و اخر .در ان روز انسان با خبر ميشود به انچه پيش فرستاده و انچه پس از خود

 

كسب كرده

 

خب پس نقطه ي مشترك تمرينات بدنسازي و اعمال ما تا خر اين شد كه هر دو پس از پايان عمل اصلي اثار و

 

 نتايج بعد از پايان عمل رو هم دارن.

 

اينم يه راهنمايي از اقامون امام صادق عليه السلام كه اعمال خوب ما تاخر رو بهمون گفتن :

 

شش چيز است كه مومن بعد از مرگ نيز از انها بهره مند مي شود :

 

فرزند صالحي كه براي او طلب مغفرت كند .

 

كتاب قراني كه از ان قرائت مي شود.

 

چاه ابي كه حفر كرده (و به مردم اب مي دهد ).

 

درختي كه كاشته است .

 

ابي كه براي خيرات جاري كرده.

 

روش پسند يده اي كه بنا نهاده و ديگران پس از وي ان را ادامه مي دهند .

 

حالا ديگه خودتون مي دونيد ديگه

 

.....

 

يا علي

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387;ساعت 1:16;  توسط  قاسمی;  | 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

ربيع در ربيعتون مبارك

 

لعن علي عدوك يا علي ......

 

سلام

 

محاسن و فضيلت هاي اخلاقي من مثل همون عطريه كه فقط عطار ازش تعريف مي كنه

 

يكيش اينه :

 

من تو دنيا مثل يه بچه ي 3 4 ساله هستم .

 

مدام دارم لاي دست وپاي بزرگترا اين طرف اون طرف مي پرم .

 

حرفم تو حرفاشون گم ميشه .

 

به شيطوني هاي زشتشون مي خندم .

 

 

 

من با اين بچه كنار نمي اومدم تا چند روز پيش .

 

بچه اي كه كفش پاشنه بلند مي پوشيد تا شكل بزرگا بشه .

 

ولي الان بهش افتخار مي كنم .

 

به كودكي كه تمام وجود منو گرفته .

 

چي شد كه افتخار مي كنم ؟

 

چند روز پيش تو كلاس علم تمرين ( كه فدراسيون ووشو براي دوره ي مربيگري

 

گذاشته بود ) فهميدم چقد

 

 خوب مي تونه بفهمه و عمل كنه .

 

استادمون مي گفت : سر كلاساتون هيچ وقت تمام يه تكنيك رو به يه بچه ي 4 ساله

 

 نگيد . اون نمي فهمه 45

 

درجه يعني چي .موازي چطوريه....

 

خودتون بريد روبه روش تكنيك رو بزنيد اون بچه با چشماش مي فهمه كه بايد پاشو

 

 45 درجه يا  به قول

 

خودش كج بزاره يا مثلا دستاش رو مثل پنجولاي پيشي تو هوا بكشه ....

 

خب حالا خودم .

 

گفتم كه تودنيا مثل يه بچه گيج شدم . من معني و حكمت كاراي خداي خودم رو نمي دونم .

 

مثل اومدن و رفتن فصل ها.

 

ولي اين دفعه اين بچه به داد من رسيد و دستم رو گرفت.

 

الان مي تونم بهارو با چشمام با دستام ....حس كنم .

 

چطوري ؟

 

خب

 

خداي من همه جا رو تازه كرد . نمي دونم چرا ؟ ولي مي دونم بايد تازه بشم .

 

خداي من غم و سردي رو از درختا برداشت . چرا ؟ خب منم سعي مي كنم غم وسردي رو از  دل ادماي

 

خوب خداي خودم بردارم.

 

خداي من با مهربوني دست كشيد رو برف و يخ كوه .كوه سخت با شرمندگي اشكاش تو دل طبيعت جاري شد .

 

اخه چطوري ؟ پس اگه كوه با تمام سختي و سرديش اشكاش تو دامن دشت ريخت خداي من حتما قلب منو هم

 

عوض مي كنه ......

 

 

 

بهاري باشيد

 

يا علي

 

سال نو مبارک

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386;ساعت 19:17;  توسط  قاسمی;  |